سیلام.خوبید؟؟؟؟؟؟؟خوشید؟؟؟؟
چه خبرا؟؟؟؟
ماهم هستیم
خب موضوع این اپم و که خوندید؟
اره جونم واستون بگه که ما وسط امتحانا دلمون بسی گرفت
بچه ها گفتن بریم بیرون 1 اب و هوایی عوض کنیم
دیگه جاتون خالی با بروبچ ساعت3 زدیم بیرون
رفتیم کافی شاپ کلی مسخره بازی دراوردیم
که اخر صاحب کافی شاپ صداش در اومد گفت خانوما 1ذره ارومتر
بعدش رفتیم 30نما 4 بعدی.وایییییییییییییییییییی مثلا فیلمش ترسناک بود
اینقد چرت و پرت بود من بجای اینکه بترسم میخندیدم چون خیلی
مسخره بود.این پشتیامون 4تا دخیه ترسو بودن هی جیغ میزدن
گوشام کر شد خدایی.کنارشونم چندتا پسر بودن اونام هی میخندیدن
بعد جالب اینجا بود 1دوربین جلومون بود که داشت فیلم میگرفت و
بیرونیا مارو میدیدن.این 4تا دخی همین که اومدن بیرون همه خندیدن
اخه خیلی ترسیده بودن حالشون دسته خودشون نبوده معلوم نی چه
حرکاتی رفته بودن.راستییییییییی اینو نگفتم اول که وارد میشی بهت 1 عینک
میدن 1پسره حواسش نبود عینکو نگرفته بود تا اومد بشینه رو صندلی همه
خندیدن.دلم ولسش سوخت خب اون بدبخت چیکار کنه اون سرپرستش باید اول
عینکو بده.اما اخر فیلم پسره چندتا تیکه انداخت اونجا بود که فهمیدم واسه پسرا
نباید دل سوزوند.بعد سینما تصمیم گرفتیم بریم خونه که توراه گوشیه دوستم زنگید
متوجه نشدم کی بود اما دیدم دوستم داره گریه میکنه گفتم چی شده جواب نداد
فقط به راننده میگفت برو بیمارستان مطهری تا رسیدیم دیدم بابای دوستم میگه
اروم باش چیزی نشده.دوستم که به هیچکی مهلت نداد رفت تو بیمارستان منم از
باباش پرسیدم چی شده گفت زنم و دختر کوچیکم تصادف کردن زنم دستش شکسته
دخترمم قدرت تکلمشو از دست داده.وایییییییی انگار 1پارچ اب یخ ریختن روم. میگفت
همش صحنه های تصادف میادجلوی چشمشو گریه میکنه.از همون شب من کنار
دوستم بودم.پابه پاش.1لحظه هم تنهاش نذاشتم.بیچاره 1 لحظه هم اروم و قرار نداره
بچه ها واسشون دعا کنید مخصوصا ابجی کوچیکش که بتونه حرف بزنه.
خب دیگه منم برم.نظر یادتون نره.